محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

148

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت عدو شكارى كز دست و بازوى خصمش * كند هميشه نجار حادثات بغاز و نيز چوبى را گويند كه كفشگران در پس قالب نهند به جهت « 1 » اندام كفش « 2 » . بدپوز - [ بدال مهمله و باى فارسى . به وزن و معنى همان بتفوز مرقوم ] و در فرهنگ بدفوز [ بفاء ] آمده . مثالش مولوى مثنوى فرمايد : بيت چنان باشد بيان نور ناطق * نه لب باشد نه آواز و نه بدفوز بادبيز - يعنى بادزن و به عربى مروحه گويند . مثال كمال خجندى فرمايد « 3 » : بيت بادبيزى كه كسى « 4 » بر من بيمار زند * از ضعيفى چو مگس باد برد پيكر من بوز - [ بفتح باء ] در فرهنگ بمعنى سبزى بود كه به جهت رطوبت بر چيزها نشيند چون نان و غيره و بوزك نيز گويند - و بمعنى زنبور سياه نيز آمده . بيز - بمعنى امر باشد ببيختن - و فاعل آن مثال معنى اول امير خسرو فرمايد : بيت بيزش اين سلك دراز فكر تيز * خوش تو قران نامهء سعدين بيز مثال معنى دوم شيخ علىنقى گويد : بيت شب كه شد از تف هجران تو مىپندارى * هفت غربال فلك بر سرم « 5 » آتش بيزست بگماز - [ بكاف فارسى و ميم به وزن پرواز ] . شراب باشد . مثالش حكيم فردوسى فرمايد : بيت نوازندهء چنگ در چنگ چنگ * ز دل برده بگماز چون زنگ زنگ و هم او فرمايد « 21 » : شعر به بگماز بنشست يك روز شاه * هميدون بزرگان ايران سپاه و هم او گويد « 21 » : نظم تو با اين سواران بس ارجمند * بياراى دل را به بگماز چند و در فرهنگ بمعنى پياله نيز آورده و اين بيت « 22 » به اين معنى انسب است چه « 6 » اخسيكتى نيز فرمايد مؤيد هر دو معنى : بيت اى مهر ضيابخش بر آ « 7 » از خاور * بگماز نشاط نوش بر روى قمر اما صاحب شرفنامه و ميرزا ابراهيم بمعنى غم و اندوه و مهمانى آورده‌اند و اين خلاف جمهور است . بغياز - [ بغين معجمه و ياى حطى به وزن انباز ] شاگردانه باشد . شمس فخرى گويد : نظم « 8 » بهر طريق كه خواهى هميشه مال دهد « 9 » * ببخشش و بصله ، خير و صدقه و بغياز و فغياز و برمغاز نيز به اين معنى آمده .

--> ( 1 ) اين كلمه در « س » نيامده است . ( 2 ) « ن » در اينجا افزوده است : و نجاران نيز در ميان چوب ديگر نهد در رقت شكافتن . ( 3 ) « س » : مثالش خجند فرمايد . ( متن از « ب » است ) . ( 4 ) « س » : كنى . ( 5 ) « س » : برسد . ( 6 ) « س » : جه . ( 7 ) « س » : ترا . ( متن از « ب » است ) . ( 8 ) اين كلمه از « ن » است . ( 9 ) « س » : دهر . ( 21 ) يعنى : فردوسى . ( 22 ) يعنى بيت اخير فردوسى .